دسته

مقالات

چالش های پیش روی کودکان کار

توسط مقالاتبدون نظر

چالش های پیش روی کودکان کار

چالش های پیش روی کودکان کار

  کودکان کار نسبت به سایر کودکان و افراد بزرگسال، در معرض آسیب بیشتری قرار دارند. به همین دلیل، کودک کار را می توان در ذیل مفهوم کودک آسیب در نظر گرفت. 

این کودکِ آسیب تلقی کردن کودک کار، موجب می گردد که به دنبال چالش ها و آسیب هایی باشیم که کودک کار (این نان آور کوچک خانه) همواره با آن ها مواجه خواهد بود.

 

در یک دسته بندی می توان مهم ترین چالش هایی را که کودکان کار با آن ها مواجه اند را در قالب موارد ذیل بیان کرد:

– چالش های اقتصادی
– چالش های فرهنگی
– چالش های اجتماعی
– چالش های روحی
– چالش های فیزیکی (کالبدی)
– چالش های جسمی 

در ادامه، به طور مجزا به هرکدام از این موارد خواهیم پرداخت.

چالش های اقتصادی: کودک کار در وهله نخست، زاده اقتصادِ ناقص خانواده است. بسیاری از این کودکان، نان آور خانواده های شان می باشند. اصولاً، یکی از متغیرهای تأثیرگذار در کودکِ کار شدن بسیاری از این کودکان، مشکلات اقتصادی ای است که خانواده های شان با آن دست و پنجه نرم می کنند کودکان، مشکلات اقتصادی ای است که خانواده های شان با آن دست و پنجه نرم می کنند.

در صورت عدم مشکلات اقتصادی خانواده، بسیاری از این کودکان، به مانند سایر کودکان دیگر، به راحتی به زیست روزانه خود ادامه داده و از دوران کودکی شان لذت خواهند برد. اما به دلیل ضعف اقتصاد خانوار، این کودک کار است که به ناچار بایستی به کار بپردازد. بسیاری از والدین چنین کودکانی یا توانایی کار ندارند (از کار افتاده، اعتیاد و …) یا پدر یا مادر فوت کرده اند یا اصولاً کودکِ کار، نبود هر دو را احساس می کند. به عبارت دیگر،

 الف- در مواردی، نه پدر و نه مادر به دلیل ناتوانی جسمی یا روحی نمی توانند کار کنند.

ب- اعتیاد پدر یا مادر، مانع اشتغال به کار سرپرست کودک می شود.

 ج- کودکانی هستند که در عین سلامت جسمی  سرپرست شان به دلیل درآمد ناچیز خانواده به اشتغال مشغول اند.

 در  چنین شرایطی است که کودک خانواده بالاجبار و برای تهیه مایحتاج روزانه خانواده به کارهای سخت و طاقت فرسا تن می دهد.

آیا از کودکان کار خرید کنیم؟(اینجا را کلیک کنید)

-چالش های فرهنگی: دسته دوم چالش هایی که کودک کار با آن مواجه است، شامل چالش های فرهنگی است. از مهم ترین چالش فرهنگی این کودکان می توان به ضعف نهاد خانواده اشاره کرد. 

از آن جا که اولین نقش خانواده آموختن هنجارهای قابل قبول در اجتماع می باشد، خانواده دروازه ورودی کودک به اجتماعِ کلان به حساب می آید. به عبارت دیگر، خانواده کلید ورود به جامعه است. اما این کودکان، به دلیل ضعف نهاد خانواده، هنجارهای مناسب اجتماع خویش را نمی آموزند. از سویی دیگر، بسیاری از اندیشه های غلط فرهنگی به دلیل عدم ارتباط این خانواده ها و کودکان شان با اجتماع هنجارمند، تولید و بازتولید می شود و در موارد متعددی به نسل بعد نیز منتقل می شود.

به عنوان مثال:

الف- خیلی از خانواده ها هستند که درس خواندن را مناسب آینده کودکان نمی دانند

ب- برای بسیاری از والدین این امر پذیرفتنی است که با وجود وضعیت سالم شان، کودک بایستی به کار بپردازد

ج- کار کودک برای برخی از والدین موضوعی عادی و بهنجار است

از این رو می توان بیان داشت که، فقر فرهنگی خانواده های این کودکان، اگر وزنی بیش تر از وزن متغیر فقر اقتصادی نداشته باشد، کم تر  از آن نیست.

چالش های اجتماعی: از مهم ترین چالش های اجتماعی که این کودکان با آن ها مواجه اند را می توان شامل وضعیت آموزشی و تحصیل، اعتیاد، تجاوز و … دانست. تعداد بیشماری از کودکان کار به دلیل فقر فرهنگی و فقر اقتصادی خانواده شان قادر به تحصیل نیستند.

به عبارت دیگر، فقر اقتصادی و فقر فرهنگی، کودکان کار را با چالش های اجتماعی متعددی مواجه خواهد کرد.فقر فرهنگی آن جا مؤثر است که، هستند خانواده هایی که اصولاً جایگاهی برای کسب دانش متصور نبوده و آن را مفید نمی دانند. فقر اقتصادی نیز، که علت اثرگذاری آن واضح و مبرهن است. پرداختن به کار و تلاش برای فراهم کردن مایحتاج اولیه زندگی، مستوجب آن می گردد که فکر کردن به تحصیل برای کودک کار، جزو آخرین دغدغه های ذهنی او به حساب آید. به واقع امر، زحمت روزانه اجازه پرداختن به کسب تحصیل را به بسیاری از این کودکان نمی دهد. اعتیاد نیز از جمله چالش های مهم دیگر است. این کودکان معمولاً در خیابان و محل زندگی شان با افراد متعددی در تماس اند و این تماس مکرر با افراد ناهنجار اجتماعی، احتمال گرفتار شدنشان به اعتیاد را فراهم می کند.

از آن جا که محل زندگی این کودکان در موقعیت مکانی مناسب قرار ندارد، و این مکان ها خود از جمله مناطق آسیب پپذیر به حساب می آیند، اعتیاد (و انواع بزه اجتماعی) همواره در کمین این کودکان می باشد.

تجاوز، چالش دیگری است که کودک کار با آن مواجه است. به دلیل بالا بودن سطح ارتباطات روزانه کودکان کار در خیابان و کارگاه ها و … ممکن است این کودکان در معرض سوء استفاده های متعدد قرار گیرند.

از چالش های مهم دیگر اجتماعی، به وضعیت هویتی این کودکان بر می گردد. بخش قابل توجهی از این کودکان، یا از اتباع اند یا تنها مادرشان ایرانی است. این وضعیت موجب گردیده است که در موارد متعددی در اجتماع با مشکلات عدیده ای روبه رو شوند (مانند پذیرش در مدارس، رد مرز شدن در صورت دستگیری توسط سازمان های مربوطه و …).

-چالش های روحی و روانی: کودکان کار متعددی به علت شرایط نامناسب خانواده، وضعیت مکانی (محله)، وضعیت محل کار و …  با آسیب های بی شماری روبه رو می گردند. محیط خانواده در این خانواده های آسیب، بیش از آن که مکان مناسبی برای التیام روحی این کودکان باشد، برعکس، مکانی است که در آن احساس آرامش نمی کنند. خشونت خانوادگی، خشونت جنسی چه در خانه و چه در خیابان یا محل کار، وضعیت اقتصادی خانواده و … لطمات جبران ناپذیری بر روح و روان کودک می گذارد. بسیاری از این کودکان با مشکل اعتماد به نفس، عدم اطمینان به دیگری، جامعه گریزی و … مواجه اند.

-چالش های فیزیکی(کالبدی): چالش های فیزیکی یا کالبدی را می توان در قالب مکان زیست این کودکان خلاصه کرد. بسیاری از این کودکان، در محلاتی فقیر و آسیب پذیر زندگی می کنند. محلاتی که ابتدایی ترین شرایط زیست مناسب، در آن ها فراهم نیست. این کودکان همراه با خانواده های شان، در آلونک هایی (اتاق) زندگی می کنند که بعضاً یک خانه متشکل از چندین اتاق بوده، خانه هایی که معمولاً حمام ندارند، فاقد سرویس بهداشتی  مناسب اند و حتی بین تمامی ساکنین مشترک می باشد.

به عبارت دیگر، از معضلات این کودکان، گستردگی خانوار و حتی زندگی همزمان چندین نفر در یک اتاق است. کوچه های محل زیست این کودکان، معمولاً تنگ و باریک است. به نحوی که عبور و مرور از آن به سختی صورت می گیرد. کوچه های که به دلیل ویژگی دالان مانندشان، زمینه ساز بسیاری از بزه های اجتماعی به حساب می آیند. پارک های محلِ زندگی شان نیز پر از افراد معتاد و بی خانمانی است که فضای پارک را از کارکرد اصلی آن دور کرده است.

 

-چالش های جسمی: چالش های جسمی نیز، از جمله چالش های اثرگذار بر کودک کار به حساب می آید. کودکان کار، به دلیل کار در سنین کودکی، چه در کوتاه مدت، میان مدت و بلند مدت، با آسیب های متعدد جسمی روبه رو خواهند شد. کودکان کار به دلیل اشتغال به کارهای بیشماری مانند کار در کوره پزخانه ها، کار بر سر چهارراه ها، کارهای سنگین در کارگاه ها، حمل بار و … در معرض انواع آسیب های جسمانی قرار دارند.

کار در سنین کودکی نیز بر سلامت جسمی این افراد در سال های آتی اثر خواهد گذاشت.

 به نحوی که بسیاری از این کودکان در سنین میان سالی، انواع بیماری های جسمی مانند درد مفاصل، مشکلات مربوط به ستون فقرات و… را تجربه خواهند کرد. از سویی دیگر، این کودکان به دلیل مشکلات اقتصادی به مشکل سوء تغذیه و عوارض ناشی از آن مانند کم خونی، تورم غده تیروئید، بیماری های کبدی و… دچار خواهند شد.

در مجموع می توان این چالش ها را به عنوان چرخ دنده های آسیب بیان کرد. چرخ دنده هایی که کودک کار امروزِ ما گرفتار آن گردیده است و رهایی از آن بسیار سخت اما غیر ممکن نخواهد بود. نقش سازمان های مردم نهاد و نهادهای دولتی میتواند بسیار مؤثر و راهگشا باشد، البته به شرط آن که یک نوع همگرایی و اتفاق نظر همراه با وحدت رویه در پیش گرفته شود.

تأثیر شیوع ویروس کرونا بر روند آموزشی و تحصیل کودکان کار

توسط مقالاتبدون نظر

تأثیر شیوع ویروس کرونا بر روند آموزشی و تحصیل کودکان کار

آموزش کودکان، نقش اساسی و تعیین­ کننده ­ای در زندگی آن­ ها در وهله اول، و نقش بسیار به­ سزایی در رشد و نمو جامعه در سیر وجودی آن خواهد داشت. در این دوران از زندگی کودکان، یادگیری کودکان، عمیق­ تر، سریع­ تر و آسان ­تر صورت می­پذیرد. بی­ دلیل نیست که اکثر روانشناسان، مشاوران و متخصصان تعلیم و تربیت در فرآیند مطالعه ناهنجاری­ های رفتاری و عاطفی کودکان، ریشه رفتارهای ناهنجار را در گذشته او، یعنی در دوران کودکی و در بستر خانواده جست و جو می­ کنند (به­پژوه، 1394). 

شخصیت کودکان، و روند یادگیری هنجارهای اجتماعی، تنها به دایره خانواده ختم نمی­گردد. 

بلکه در جوامع مدرن امروزی، بخش اعظم شکل­ گیری شخصیت فرد و آماده کردن آن برای ورود به جامعه، توسط نهاد آموزش و پرورش صورت می­گیرد. اهمیت آموزش و پرورش آن­جا مشخص می­شود که جامعه­ شناسانِ آموزش و پرورش، کارکرد­های چندگانه آموزش و پرورش را انتقال فرهنگ، جامعه ­پذیری،گزینش و تخصیص (تربیت افراد برای یادگیری مهارت و تخصص)، نظارت اجتماعی (القای ارزش­های وفاداری به نهادهای جامعه و درونی کردن آن در فرد)، یگانگی اجتماعی (ایجاد هویت مشترک)، نوآوری و تغییر، پرورش و رشد شخصی، کارکرد سرمایه­گذاری (توسعه نیروی انسانی) و پرورش سیاسی دانسته ­اند، که یادگیری آن برای فرد و بقای جامعه لازم و ضروری است. به نحوی که هر گونه خللی در آن، بقای نظام اجتماعی را به خطر خواهد انداخت (علاقه­بند، 1384: 87-79).

برای درک بهتر موضوع می­توان از طبقه­ بندی گروه­ های اجتماعی ارائه شده از جانب «چالرز هورتون کولی» استفاده کرد. کولی، گروه ­های اجتماعی را به دو دسته گروه­های نخستین و گروه­های ثانویه تقسیم کرده است. منظور از گروه­های نخستین، گروه­ هایی است که در آن روابط افراد بسیار نزدیک و صمیمانه بوده و از نظر روانی نتیجه این تجمع صمیمانه، نوعی حل شدن افراد در یک کل مشترک است. به صورتی که دست کم در مورد بسیاری از هدف­ ها، زندگی فردی هرکس با زندگی و هدف­ه ای گروه آمیخته می­ گردد. بنابراین، از ویژگی ­های گروه­ های نخستین، یکی آن است که در تشکیل طبیعت اجتماعی و آرمان­های فرد سهم مهمی دارند و نیز افراد دارای روابط چهره به چهره و رویاروی می­باشند که این خود مستلزم محدود بودن اعضاء گروه از سویی و پایداری روابط از سوی دیگر است. نتیجه این روابط، همکاری عاطفی، صمیمانه و کنش  متقابل بین اعضا است. اما گروه ­های ثانویه، شامل گروه­ هایی می­ گردند که در آن­ها روابط افراد صورت رسمی ­تر، غیرصمیمانه ­تر و کم ­دامنه­ تری دارد. در این گروه­ ها، روابط افراد رسمی و غیرفردی است، یعنی کلیه اعضاء با در نظر گرفتن ماهیت هدف گروهی خود، ارتباط مناسبی را بین خود و دیگران ایجاد می­کند. در گروه نخستین، فعالیت بیشتر شخصی است، در صورتی که در گروه ثانوی، شخص نقش کمتری دارد. در گروه نخستین، روابط عرفی و غیررسمی حاکم است، در حالی­که فعالیت اعضاء در گروه­ ثانوی، مبتنی بر مقررات وضع شده و ضوابط رسمی است (کوزر، 1389؛ کوئن، 1390). از این­رو، اجتماعی شدنِ نخستین، اجتماعی شدن کودکان خردسال در خانه و محل زندگی آن­ هاست. در آن­جا ما نخستین بار با جهان آشنا می­شویم، نخستین دیدگاه­ها و عقایدمان را پیدا می­کنیم و نخستین قواعد برای تسلط و نظارت بر خویشتن را به وجود می­ آوریم. دومین اجتماعی شدن، توسط مدرسه، رسانه­ ها، دوستان و کسان دیگری صورت می­گیرد که می­ کوشند به هویت و تفکر ما پس از اجتماعی شدن نخستین دوران کودکی، شکل بدهند (شارون، 1391: 154).

بنابراین، کودک در گروه نخستینِ خانواده، هنجارهای مورد نیاز جهت ورود به اجتماع را آموخته و در ادامه از طریق عضویت در گروه ­های ثانویه مانند مدرسه به تکمیل فرآیند یادگیری هنجارهای مورد قبول اجتماع می­پردازد. به همین دلیل، گروه نخستین و ثانویه مکمل یگدیگر برای هنجارمند کردن کودک در اجتماع به حساب می­آیند.

در شرایط حاضر که مدارس به دلیل شیوع کرونا قریب به دو ماه از تعطیلی آن­ها می­گذرد، فرآیند یادگیری کودکان چگونه خواهد بود؟. آیا این وقفه ضربه جدی­ای به روند یادگیری آنان وارد نخواهد کرد؟.

«رابرت جنکینز» رئیس بخش آموزش یونیسف در دفتر مرکزی، در همین راستا عنوان کرده است که مدارس در بخش اعظمی از کشورهای جهان تعطیل شده­اند. این یک واقعه بی­سابقه است و اگر ما هم­اکنون برای حمایت از آموزش کودکان به صورت جمعی اقدام نکنیم، جوامع و اقتصادها پس از شکست بیماری کرونا، شاهد تبعات طولانی مدت این تعطیلی خواهند بود (یونیسف، 2020).

این سخنان به خوبی نشان می­دهد که خلل در فرآیند آموزش و پرورش کودکان و نسل در حال رشد چه مقدار می­تواند مضر و جبران­ناپذیر باشد. به همین دلیل است که بسیاری از کشورها از جمله ایران، سعی کرده­اند که در دوران شیوع و تعطیلی مدارس، اقدام  به آموزش­های مجازی از طریق فن­آوری­های جدید مانند واتساپ، تلگرام و یا حتی از طریق تلویزبون کرده­اند. با تمام ضعف­های موجود، در این برهه زمانی و شرایط حاد جامعه، این روش بهترین روش در جهت آموزش کودکان، در سطح جهان مورد استفاده قرار گرفته است.

به هر روی، بسیاری از کارشناسان، تعطیلی مدارس را برای جوامع بشری خطرناک قلمداد کرده­اند. این مسئله با وجود آن است که شمار متعددی از خانواده­ها خود دارای شرایط بهنجار و مطلوب بوده، و بسیاری از فنون جامعه­پذیری و هنجارهای مورد قبول اجتماع را در طی فرآیند رشد کودک به آن آموزش داده­اند یا در حال آموزش آن می­باشند. با این حال، همین دور افتادن از سیر یادگیری مهارت­های نوین در راستای جامعه­پذیری در محیط مدارس، نشان از لازم و ملزوم بودن فرآیند یادگیری در خانه و مدرسه می­باشد. به همین دلیل است که جامعه­شناسان، گروه­های نخستین و ثانوی را مکمل هم می­دانند.

اما شرایط در مورد کودک کار، چگونه خواهد بود؟. کودک کاری که در بسیاری از مواقع دچار ضعف نهاد خانواده بوده و این نهاد نتوانسته است به خوبی کارکرد خود را در راستای جامعه­پذیری کودک ایفا کرده و زمینه ورود آن به اجتماع را آماده کند. بنابراین، ما می­توانیم با دو نوع کودک مواجه شویم. اول، کودکی که در نهاد خانواده در بهترین شرایط ممکن قرار دارد و توسط نهاد بهنجار خانواده، توانسته است بسیاری از هنجارهای مورد قبول اجتماع را فراگیرد و در شرایط کنونی به دلیل شیوع کرونا و تعطیلی مدارس، روند تکمیل فرآیند اجتماع­ پذیری آن (منظور اجتماعی شدن ثانویه) با خلل مواجه گردیده است. در این شرایط است که بسیاری از کارشناسان، چنین وضعیتی را بحرانی قلمداد کرده­اند. حال کودک کار و آسیبی (نوع دوم) که به دلیل ضعف نهاد خانواده نتوانسته است بسیاری از هنجارهای مطلوب اجتماع در راستای ورود به جامعه را در نهاد خانواده کسب کند، در شرایط کنونی و با تعطیلی مدارس، با چه وضعیتی مواجه خواهد بود؟. بسیاری از کودکان  نوع اول، برای جبران این نقیصه، به کمک فن­آوری­های نوین و تلویزیون و … سعی در تکمیل این فرآیند یادگیریِ مهارت­های مطلوب داشته­اند. اما کودک کار و در معرض آسیب چگونه می­تواند این نقیصه را در شرایط کنونی رفع کند؟.

بسیاری از این کودکان، همراه با سایر اعضای خانواده در بدترین شرایط مکانی در حال گذران زندگی ­اند، تا آن­جا که این کودکان برای معیشت روزانه خانواده­شان مجبور به کار بوده و بسیاری از آنان در خانه­ شان حداقل­ های کودک نوع اول را هم در اختیار ندارند. در مصاحبه­ هایی که با بسیاری از متخصصین حوزه مددکاری اجتماعی، روانشناسان و .. صورت گرفته است، این نتیجه حاصل شد که بخش قابل توجهی از این کودکان، به دلیل آن که در محیط خانه فاقد کتب آموزشی، کتب داستان، تلویزیون و … اند توانش کلامی­شان بسیار محدود بوده؛ به عبارت دیگر، دایره لغاتِ هنجارمندشان بسیار کم می­باشد. چنین کودکی، با شرایط وضعیت اقتصادی آسیب­پذیر خانواده­اش، چگونه می­ تواند جای خالی آموزش ­های کسب شده در مدرسه را پر کند؟.

خانواده یا صورت نگرفته است یا ناقص بوده، لازم است که نهاد آموزش و پرورش، علاوه بر فراهم کردن کارکردهای خود برای جامعه­ پذیری این کودکان، کارکرد  نهاد خانواده این کودکان را نیز برعهده بگیرد. به همین دلیل است که در مدرسه صبح رویش، سعی بر آن است که علاوه ­بر آموزش بسیاری از مهارت­های نوین مانند یادگیری مهارت ­های تخصصی (مهارتی که در آینده و در سن بزرگسالی زمینه درآمدزایی را برای کودک فراهم کند)، مهارت­­های زندگی مانند نه گفتن، تعامل هنجارمند با سایر اعضای اجتماع، تاب آوری و کنترل خشم و… به این کودکان آموزش داده شود. 

از این­رو، برای این کودک کار، مدرسه هم کارکرد نهاد خانواده را خواهد داشت و هم کارکردهای مختص به خویش را. اما در شرایطی که به دلیل شیوع کرونا، مدارس تعطیل شده­اند و قطعاً در این فرآیند خلل جبران­ناپذیری به وجود آمده است، کودک نوع دوم (کودک کار و آسیب) به مراتب ضربه شدیدتری را نسبت به کودک نوع اول تجربه خواهد کرد.

منابع

به­پژوه، احمد (1394)، خانواده و کودکان با نیازهای ویژه، تهران: انتشارات آوای نور

شارون، جوئل (1391)، ده پرسش از دیدگاه جامعه­شناسی، ترجمه منوچهر صبوری، تهران: نی

علاقه­بند، علی (1384)، جامعه­شناسی آموزش و پرورش، تهران: روان

کوزر، لوئیس (1389)، زندگی و اندیشه بزرگان جامعه­شناسی، ترجمه محسن ثلاثی، تهران: علمی

کوئن، بروس (1389)، درآمدی به جامعه­شناسی، ترجمه محسن ثلاثی، تهران: توتیا

یونیسف (2020)، در پی شیوع بیماری کرونا و تعطیلی بیشتر مدارس، یونسف فعالیت خود را در 145 کشور با هدف تداوم یادگیری کودکان افزایش می­دهد، 2 آوریل.                                                                                     

WWW.unicef.org/iran 

منبع تصویر:

https://familypsy.ir/%D8%AA%D8%B9%D8%B1%DB%8C%D9%81-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D9%88-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C/

آیا کودک کار سلامت اجتماعی دارد؟

توسط مقالات2 نظر

آیا کودک کار سلامت اجتماعی دارد؟

سلامت اجتماعی و کودکان کار

از مشخصه­ های ارزیابی سلامت اجتماعی یک جامعه، سلامت اجتماعی اعضای­ش به خصوص کودکان آن جامعه است. سلامت اجتماعی نقش به سزایی در فراهم آوردن پویایی و کارآمدی کودکان در هر جامعه دارد. به دلیل آن­که رشد و توسعه هر اجتماعی در گرو وجود کنش ­گران آگاه، کارآمد و خلاق است، شکی نیست که سلامت جسمی و روانی آینده ­سازان جامعه، نقش پر رنگی در این مسیر ایفا می­کند.

وجود آسیب­ ها و مشکلات اجتماعی در هر جامعه ­ای، کودکان را بیش­تر از گروه­ های دیگر در معرض خطر قرار می­دهد و به رشد و سلامت اجتماعی آن­ها آسیب می­رساند.

در زمان حال، هنگامی که موضوع سلامت مطرح می­شود، توجه صرف به بُعد جسمانی، نوعی ساده اندیشی به حساب می ­آید. سلامت در دنیای امروز، معنای وسیع­ تری را پیدا کرده و ابعاد گسترده جسمانی و روانی را شامل می­شود. مصادیقی مانند شیوه زندگی و وضعیت اقتصادی- اجتماعی، از عوامل تأثیرگذار بر سلامت به حساب می­آیند.

 از این­رو، پژوهشگران حوزه اجتماعی، مفهوم سلامت اجتماعی را به عنوان یکی از ابعاد سلامت مطرح می­کنند.

 به اعتقاد این اندیشمندان، سلامت اجتماعی عبارت است از ارزیابی و شناخت فرد از چگونگی عملکردش در اجتماع و کیفیت روابط­اش با افراد دیگر، نزدیکان و گروه­های اجتماعی که عضو آن­ها است و بدون در نظر گرفتن معیارهای اجتماعی و محیطی نمی­توان عملکرد شخص و سلامت او را ارزیابی کرد.

براساس مطالعات انجام شده، کودکان کار از سلامت جسمی، روانی و اجتماعی کمتری نسبت به سایر کودکان برخوردار هستند و میزان بالایی از مشکلات عاطفی، رفتاری و کلامی در میان این کودکان گزارش شده است. اکثریت کودکان کار، خانواده­هایی با وضعیت اقتصادی ضعیف دارند. خانواده­هایی که از مهارت­های لازم برای زندگی برخوردار نیستند و سلامت اجتماعی­شان پایین است. ضعف عمده این گروه از کودکان، در مهارت­های شناختی، هیجانی، انگیزشی و رفتاری بوده و این مسئله، زمینه طرد آن­ها از اجتماع را فراهم خواهد کرد.

در همین راستا، به طور کلی، می­توان شاخص­های سلامت اجتماعی (درباب کودکان کار) را  شامل موارد زیر دانست:

  • فقر اقتصادی
  • خشونت
  • رشد جمعیت (بُعد خانوار)
  • آموزش(سطح سواد)
  • پوشش بیمه
  • بیکاری یا اشتغال به کارهای پست (سیاه)
  • نابرابری اجتماعی
  • سوء تغذیه و … .

در ادامه به طور خلاصه به هرکدام از این موارد اشاره می­گردد.

  • فقر اقتصادی: بسیاری از خانواده­های کودکان کار با مشکلات عدیده اقتصادی مواجه هستند. اعضای این خانواده­ها در تأمین نیازهای اساسی و اولیه خود مانند خوراک، پوشاک، مسکن مناسب و … ناتوان­اند. به همین دلیل، کودکان خانواده بالاجبار و برای کمک به تأمین نیازهای اولیه حیات ( یا در قامت سرپرست خانوار یا به عنوان کمک خرج خانواده) به کار مشغول می­شوند. این خانواده­ها، به لحاظ برخورداری از مزایای اقتصادی اجتماع، معمولاً در سه دهک پایین قرار دارند؛ دهک­هایی که در تأمین شام شب­شان نیز درمانده­اند. به عبارت دیگر، این کودکان و خانواده­های­شان به لحاظ قشربندی اجتماعی، جزو طبقه پایین اجتماعی به حساب می­آیند. طبقه­ای که هیچ­گونه پس­اندازی ندارد و کار روزانه اعضای خانواده، تنها پس­انداز آن می­باشد.
  • خشونت: یکی از معظلات کودکان کار، وجود خشونت­هایی است که اینان پیوسته با آن مواجه­اند. خشونت­هایی که کودکان کار با آن مواجه­اند را می­توان در دوسته کلی خشونت خانگی و خشونت خارج از خانه یا خشونت اجتماعی مطرح کرد.

https://www.irna.ir/news/82605542

در دسته اول، تعداد متعددی از این کودکان در خانواده­های­شان مورد خشونت جسمیِ (یا جنسی) دیگر اعضای خانواده قرار می­گیرند. این کودکان ممکن است توسط پدر، برادر، عمو، دایی و … ضرب و شتم مداوم را تجربه کنند. در دسته دوم، کودکان خشونت جسمی (یا جنسی) را در محل کار خود چه در کارگاه­ها، کوره­پزخانه­ها و چه در کف خیابان تجربه می­کنند. در هر صورت، خشونت چه در شکل اول و چه در قالب شکل دوم باشد، آثار ناگواری را بر سلامت جسمی، روحی و …  کودک بر جای می­گذارد.

  • رشد جمعیت: یکی از خصیصه­های اصلی خانواده­های این کودکان، گستردگی بُعد خانوارشان است. این گستردگی بُعد خانوار همراه با زندگی در یک اتاق یا مکان بسیار کوچک یا بعضاً غیربهداشتی، لذت زندگی و آسایش زیست را از آنان سلب خواهد کرد. به عبارت دیگر، اینان نه در محیط خانه و نه در خارج از خانه (محیط کار) آسایش محیطی را درک و تجربه نمی­کنند.
  • آموزش: کودکان کار به علت مشکلات اقتصادی خانواده، بالاجبار از سنین کودکی به کار اشتغال خواهند داشت. این اشتغال به کار، اجازه پرداختن آنان به تحصیل را نداده یا در صورت تحصیل، از کیفیت آموزش می­کاهد. بسیاری از این کودکان یا به مدرسه نمی­روند یا در سطوح ابتدایی تحصیل مانده­اند. از سویی دیگر، نگرش­های فرهنگی خانواده­های قابل توجهی از این کودکان، مانعی بر سر راه تحصیل آنان به شمار می­آید.

https://www.isna.ir/news/94112314528

  • پوشش بیمه: از آن­جایی که این خانواده­ها به لحاظ برخورداری از وضعیت اقتصادی در سطح بسیار پایینی قرار دارند، بالطبع برخورداری آنان از پوشش­های بیمه­ای نیز در وضعیت ناگواری قرار دارد. بی­شک، تعداد بیشماری از این کودکان فاقد هرگونه پوشش بیمه­ای می­باشند.

یکی از دلایل اثرگذار بر این موضوع نیز، به اتباع بودن این کودکان باز می­گردد. قطعاً یک کودک افغان (که والدین او فاقد برگه­های هویتی لازم می­باشند) نسبت به یک کودک غیر اتباع، وضعیت وخیم­تری را در ابعاد گوناگون اجتماعی (مانند پوشش بیمه­ای) تجربه خواهد کرد.

  • بیکاری یا اشتغال به کارهای پست (سیاه): کودکان کار، به دلایل متعددی از جمله بیکاری والدین­شان ( یا فقدان آن) و مواردی دیگر مانند عدم توانایی سرپرست در تأمین مایحتاج خانواده، بالاجبار به کار مشغول می­شوند. اما از آن­جا که این کودکان فاقد هرگونه تخصص و مهارتی­اند، به کارهای سیاه و بی­ارزشی مانند کار در کوره­پزخانه­ها، گل­فروشی، فال­فروشی، حمل­بار و … روی می­آورند. این گونه کارها نه تنها ضربه­های سهمگینی بر سلامت جسمی و روحی کودکان وارد خواهد کرد، بلکه از آن­جا که کودکان در دوران رشد خود به دلیل اشتغال به کار نمی­توانند تخصص و مهارتی را کسب کنند، در بزرگسالی نیز به کارهای سیاه و بی­ارزش روی خواهند آورد (این مورد دوم بر وضعیت اقتصادی آینده آن­ها اثرگذار خواهد بود).
  • سوء تغذیه: دسترسی کودکان کار به غذای با ارزش سخت و دشوار است.کودکان کار، به دلیل مشکلات اقتصادی و نوع زندگی­شان، با انواع بیماری­ها از جمله سوء تغذیه دست و پنجه نرم می­کنند.