در روزهای سخت جنگ، خیالمان که از بابت بچهها راحت شد، فکر کردیم و دیدیم نمیتوانیم دست روی دست بگذاریم و نسبت به اتفاقات دور و برمان بیتفاوت باشیم. پس از همکارانمان خواستیم اگر دوست دارند کنار فعالیتهای خودشان، عضو گروهی داوطلبانه شوند. گروهی که دوره ببیند و هر موقع لازم شد باری از دوش شهر بردارد. باری حتی به اندازه دیدن آموزش کمکهای اولیه، شنیدن صدای یک فرد ترسیده و یا بودن کنار افرادی که جنگ، خانه و کاشانهشان را ویران کرده باشد.نام این گروه شد «من کنارت هستم» نامی که البته سابقهاش میرسید به تمام فعالیتهای داوطلبانه صبحرویش از کمک به مردم آسیبدیده زلزله کرمانشاه تا وارد میدان شدن در زمان کرونا.
اعضای این گروه قرار بود مرهمی باشند بر روح و روان افراد آسیبدیده از جنگ. همین مسئله شد دلیل تشکیل کلاسهای آموزش روانشناسی و کمکهای اولیه برای گروه «من کنارت هستم».بعد از آموزش، نوبت فعالیت عملی بود و چه فعالیتی بهتر از بودن کنار بچهها. بیشک در روزهای پر استرس جنگ، قلب کوچک کودکان بیشتر از هروقت ترس و استرس را در خود جای میداد. پس گروه «من کنارت هستم» تصمیم گرفت چرخ «جابزی» را به خیابان بیاندازد و در پارک محله «بیسیم»، چند ساعتی حال و هوای کودکان را عوض کند. ورزش، بازی و نقاشی هم شدند مامورشان برای اجرای این هدف.
از دیگر فعالیتهای این گروه حضور در یکی از هتلهای محل اسکان افراد آسیب دیده از جنگ بود. «من کنارت هستم» با حضور در این هتل و فعالیتهایی مثل بازی یا تمرین درس با کودکان تلاش میکرد قدری آنها را از فضای آمیخته شده با جنگ دور نگه دارد. فعالیت گروه، محدود به کودکان نشد و وقتی موشک مهمان ناخوانده محله یکی از همکاران شد. گروه داوطلبی مثل اعضای یک خانواده آنجا حاضر شدند و با جمع کردن خرده شیشهها و وسایل خانه تلاش کردند قدری خاطر همکارشان را آسوده کنند.من کنارت هستم تشکیل شد برای بیتفاوت نبودن، برای مهربانی کردن و برای برداشتن یک بار حتی به اندازه فراموش کردن لحظهایِ یک غم.