اشتراک گذاری

سنباده عصبانی، روغن مهربانی


مدام جایشان را عوض می‌کردند. سنباده‌زنی، روغن‌کاری، روغن‌کاری، سنباده‌زنی و دوباره از اول… .
پرسیدم: چرا انقدر جاتون رو تغییر می‌دین؟ چیزی شده؟!
جواب داد: چون دوست داریم به همه چی دست بزنیم!
آن یکی از پشت دستگاه سرش را آورد بالا و گفت: نه! نه خانم !منظورش اینه که دوست داریم همه چی رو یاد بگیریم!
لبخند بر لبم نشست
گفتم: در واقع دوست دارین تجربه کنین!
گفت: آره خانم همینه، مثلا سوهان عصبانیه ولی روغن مهربونه.
به دست‌های کوچک روغنی‌اش نگاه کردم. تصور عصبانیت سنباده و مهربانی روغن برایم بامزه بود.
یک وقت‌هایی اتفاق می‌افتد که بچه‌ها قوی‌ترین تئوری‌ها را به زبان می‌آورند بدون اینکه بدانند چقدر حرف مهمی زده‌اند!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *