اشتراک گذاری

دانستان؛ جایی برای جور دیگری یاد گرفتن

روایتی از پیوند علوم اعصاب و معماری در خدمت رشد شناختی کودکان کار

مدرسه فقط چند کلاس، تخته و نیمکت نیست. گاهی شکل کلاس‌ها، نام اتاق‌ها و حتی فضایی که بچه‌ها در آن درس می‌خوانند، می‌تواند بر تجربه‌ی آن‌ها از یادگیری و رشد تأثیر بگذارد. دانستان با همین پرسش‌های بنیادین شکل گرفت: چطور می‌توان فضایی ساخت که بچه‌ها در آن فقط درس نخوانند، بلکه در و دیوار مدرسه نیز به رشد مغزی، روانی و شناختی آن‌ها کمک کند و فرصت تجربه کردن، کشف کردن و یاد گرفتن از یکدیگر را برایشان فراهم سازد؟

  قصه شکل‌گیری؛ از چالش دروازه‌غار تا فرصت طراحی علمی

ماجرا از زمانی آغاز شد که پس از راه‌اندازی مرکز خاوران برای آموزش کودکان کار منطقه‌ی ۱۵، ناچار شدیم آن ساختمان را تخلیه کنیم. با همراهی حامیان، بچه‌ها هر روز با سرویس از خاوران به مرکز دروازه‌غار می‌آمدند تا از کلاس‌ها و امکانات آموزشی آنجا استفاده کنند. اما هم هزینه‌ی رفت‌وآمد سنگین‌ بود و هم فضای مرکز دروازه‌غار دیگر پاسخ‌گوی حضور همه‌ی بچه‌ها نبود.

پس جست‌وجو برای پیدا کردن مکانی مستقل آغاز شد؛ جایی که بتواند خانه‌ی واقعی بچه‌ها برای یادگیری باشد. بالاخره ساختمان مناسبی پیدا شد، اما پیش از شروع فعالیت، کار سنگینی در پیش بود؛ فضای داخلی پر از نخاله و وسایل فرسوده بود و به پاک‌سازی و بازسازی اساسی نیاز داشت. در میانه‌ی کار، وقوع جنگ و افزایش ناگهانی قیمت مصالح نیز روند بازسازی را پیچیده‌تر کرد.

اما این چالش‌ها و دسترسی به فضای جدید، یک مزیت بزرگ داشت: این فضا به ما  فرصت داد تا بتوانیم یک محیط را از صفر و کاملاً با پشتوانه‌ی علمی طراحی کنیم. به‌جای اینکه مانند مدارس سنتی صرفاً چند کلاس اداری و نیمکت‌های موازی بچینیم، رفتیم سراغ پژوهش‌های علوم اعصاب و الگوهای جدید آموزشی تا در و دیوار ساختمان جدید را به یک محیط حمایتگر و رشددهنده تبدیل کنیم.

پشتوانه پژوهشی و علوم اعصاب؛ استرس زودهنگام زندگی (ELS) و زمان طلایی

پشت محتوای آموزشی دانستان، یک مبنای پژوهشی قرار دارد. در جریان تحقیقات دانشگاهی برای شناخت بهتر شرایط زندگی و تجربه‌های کودکان کار، با مفهوم گسترده‌تری در حوزه‌ی روان‌شناسی و علوم اعصاب به نام استرس زودهنگام زندگی (Early Life Stress / ELS) آشنا شدیم.

مفهوم ELS به تجربه‌های استرس‌زا و نامطلوبی می‌پردازد که کودک در مراحل اولیه‌ی زندگی، از دوران جنینی تا کودکی، با آن‌ها مواجه می‌شود.

این تجربه‌ها می‌توانند شامل موارد زیر باشند:

  • – استرس‌های شدید یا مداوم مادر در دوران بارداری
  • – برخی عوارض و تجربه‌های دشوار دوران بارداری و زایمان
  • – بدرفتاری‌های والدین و مشکلات محیط خانواده
  • – فقر، سوءتغذیه، محرومیت و هرگونه تنش و تجربه‌ی نامطلوبی که بر احساس امنیت و روند رشد کودک تأثیر بگذارد.
 تأثیر استرس زودهنگام بر رشد مغز

پژوهش‌های علوم اعصاب نشان می‌دهند که تجربه‌ی استرس‌های شدید یا مداوم در دوران اولیه‌ی زندگی می‌تواند بر روند رشد و عملکرد ساختارها و شبکه‌های مختلف مغزی تأثیر بگذارد. این موضوع اهمیت ویژه‌ای دارد؛ زیرا مغز در دوران جنینی و سال‌های نخست کودکی با سرعت زیادی رشد می‌کند و در این دوره نسبت به تجربه‌های محیطی حساس است.

کودکان کار نیز به دلیل شرایط دشوار زندگی و مواجهه‌ی احتمالی با انواع محرومیت‌ها و تجربه‌های نامطلوب، ممکن است بیشتر در معرض استرس‌های زودهنگام زندگی قرار بگیرند.

یکی از نواحی مهم مغز که رشد و عملکرد آن می‌تواند تحت تأثیر استرس‌های زودهنگام قرار بگیرد، قشر پیش‌پیشانی (Prefrontal Cortex) است.

این بخش از مغز در طول رشد به‌تدریج تکامل پیدا می‌کند و در بسیاری از فرآیندهای عالی شناختی، عملکردهای اجرایی و تعاملات اجتماعی نقش دارد؛ وظایفی حیاتی مانند:

  • – کنترل هیجانات و عواطف
  • – هدف‌گذاری و برنامه‌ریزی
  • – قدرت تصمیم‌گیری و حل مسئله
  • – توجه و حافظه‌ی کاری

تجربه‌ی استرس‌های شدید و مداوم در دوران کودکی می‌تواند رشد و عملکرد این ناحیه و ارتباط آن با سایر بخش‌های مغز را تحت تأثیر قرار دهد. این تأثیرات در برخی کودکان، از جمله کودکانی که تجربه‌ی کار و محرومیت را پشت سر گذاشته‌اند، ممکن است در برنامه‌ریزی، کنترل هیجانات، تمرکز، تصمیم‌گیری یا مدیریت ارتباطات اجتماعی بروز پیدا کند.

 

 فرصت طلایی (Golden Time)

اما خبر امیدبخش این است که مغز کودک در دوران رشد از انعطاف‌پذیری بالایی برخوردار است. انعطاف‌پذیری عصبی (Neuroplasticity) به مغز این امکان را می‌دهد که در پاسخ به تجربه‌ها، یادگیری و مداخلات محیطی، ارتباطات و عملکردهای عصبی خود را تغییر دهد.

برخی از توانایی‌های مغز در دوره‌های مشخصی از رشد، نسبت به تجربه‌های محیطی حساس‌تر هستند. به همین دلیل، دوران کودکی فرصت ارزشمندی برای فراهم کردن تجربه‌های مثبت، حمایت عاطفی و مداخلات آموزشی مناسب است.

این ویژگی، یک «فرصت طلایی» (Golden Time) در اختیار مربیان و متخصصان قرار می‌دهد تا با فراهم کردن محیطی امن، حمایتگر و غنی از فرصت‌های یادگیری، به رشد مهارت‌های شناختی و اجتماعی کودکان کمک کنند و بخشی از پیامدهای تجربه‌های نامطلوب گذشته را کاهش دهند.

البته رشد مغز و امکان یادگیری به دوران کودکی محدود نمی‌شود و مغز در نوجوانی و بزرگسالی نیز از قابلیت تغییر و یادگیری برخوردار است.

از شناخت مغز تا طراحی یک محیط یادگیری

اما شناخت این ویژگی‌های مغز چه ارتباطی با معماری مدرسه دارد؟

اگر تجربه‌های محیطی می‌توانند بر رشد مغز و شکل‌گیری مهارت‌های شناختی کودک تأثیر بگذارند، پس محیطی که کودک بخش مهمی از روز خود را در آن می‌گذراند نیز اهمیت پیدا می‌کند. مدرسه می‌تواند فراتر از مکانی برای آموزش درس‌ها باشد؛ فضایی که در آن کودک فرصت تجربه کردن، بازی، تعامل، انتخاب کردن و یادگیری از محیط اطرافش را پیدا کند.

از همین‌جا بود که در طراحی دانستان، به سراغ نظریه‌ها و رویکردهایی رفتیم که رابطه‌ی میان یادگیری، تجربه و محیط را توضیح می‌دهند.

۳ شناخت موقعیت‌مند (Situated Cognition) و ۵ اصل معمارانه دانستان

برای تحقق این نگاه در دانستان، از نظریه‌ی شناخت موقعیت‌مند (Situated Cognition) بهره گرفته شد. طبق این نظریه، یادگیری و شناخت جدا از تجربه‌ها و محیطی که فرد در آن قرار دارد شکل نمی‌گیرند. همان‌طور که معلم، کتاب و محتوای درسی بر کودک تأثیر می‌گذارند، محیط فیزیکی و تعامل کودک با آن نیز می‌تواند در فرآیند یادگیری و توسعه‌ی ابعاد شناختی او نقش داشته باشد.

هدف دانستان این بود که از در و دیوار و فضای فیزیکی برای ایجاد فرصت‌های بیشتر یادگیری و حمایت از رشد شناختی بچه‌ها استفاده کند. برای اینکه محیط فیزیکی ایفاگر این نقش فعال باشد، ۵ اصل اساسی در طراحی دانستان لحاظ شد که پس از ترکیب با نیازهای کاربری، بریف نهایی آرشیتکت را تشکیل دادند:

  1. فراهم کردن فرصت‌های بازی: ایجاد موقعیت‌های بازی تعاملی در سراسر محیط؛ مانند طراحی بالکن‌های پویای بازی و استفاده از خرده‌فضاهای بالا و پایین پله‌ها برای بازی و تحرک بچه‌ها.
  2. احساس تعلق خاطر و مالکیت: اختصاص فضاهای شخصی مانند کمد و جاکفشی اختصاصی و دیوارهایی برای چسباندن نقاشی‌ها تا کودک محیط مدرسه را از آنِ خود بداند.
  3. حفظ امنیت و تأمین نیازهای اولیه: تعبیه‌ی فضاهای آرامش و خواب و دسترسی بسیار نزدیک به آب خوردن و شست‌وشوی دست برای ایجاد احساس امنیت و پاسخ به نیازهای زیستی.
  4. احساس عاملیت و قدرت تغییر (Agency): توانمندسازی کودک برای تغییر فضا از طریق استفاده از میز و صندلی‌های سبک و قابل جابه‌جایی، پرده‌های کشویی و حق انتخاب آزادانه برای نشستن روی زمین، سکو یا صندلی.
  5. فرصت‌های متنوع و انعطاف‌پذیر یادگیری: ایجاد فضاهای شخصی، گروهی و کلاسی و امکان حرکت آزادانه‌ی کودک در ترازهای مختلف ارتفاعی (روی زمین، روی هوا، بالا و پایین رفتن).

 

این اصول قرار نبود فقط روی کاغذ باقی بمانند؛ قرار بود در تمام بخش‌های مدرسه دیده شوند و تجربه‌ی روزمره‌ی بچه‌ها از حضور در آن را شکل دهند. به همین دلیل، در طراحی دانستان فقط به شکل و چیدمان کلاس‌ها فکر نکردیم؛ نظر خود بچه‌ها، نیازهای سنی آن‌ها و شیوه‌های متفاوت یادگیری‌شان هم در نظر گرفته شد.

طراحی محیطی؛ وقتی نظر خود بچه‌ها مهم است

در بسیاری از مدارس، شکل و چیدمان فضاها بیشتر بر اساس نیازهای اداری و نگاه بزرگسالان تعیین می‌شود؛ اتاق‌ها نام‌هایی دارند که کارکردشان را مشخص می‌کند و کلاس‌ها هم چیدمان آشنا و یکنواختی دارند. اما در دانستان، تلاش شد تجربه‌ی زیسته‌ی خود بچه‌ها مبنای طراحی باشد.

برای این کار، با همکاری تیم «آتلیه هفت»، رویدادی مشارکتی برگزار شد و از دانش‌آموزان پرسیدند که دوست دارند فضای یادگیری‌شان چه شکلی باشد. بچه‌ها از محیط‌هایی پویا، پرتحرک و تعاملی گفتند. یکی از برآمدهای خلاقانه‌ی این نظرسنجی، الهام گرفتن از شکل دسته‌های کنسول بازی برای طراحی المان‌های محیطی دانستان بود؛ انتخابی که تلاش می‌کرد میان فضای مدرسه و دنیای امروز کودکان ارتباط عمیق‌تری برقرار کند.

الگوی آموزشی بومی و ساختار فضایی کلاس‌ها

اما طراحی یک محیط یادگیری مناسب فقط به معماری و چیدمان فضاها محدود نمی‌شود. اینکه بچه‌ها در این فضاها چطور یاد بگیرند، با یکدیگر تعامل کنند و آموخته‌هایشان را به کار بگیرند نیز به همان اندازه اهمیت دارد. به همین دلیل، در کنار طراحی محیطی، الگوهای آموزشی مختلف هم بررسی شدند تا فضای مدرسه و شیوه‌ی آموزش در کنار یکدیگر تجربه‌ی یادگیری متفاوتی برای بچه‌ها بسازند.

 

با بررسی الگوهای آموزشی مطرح دنیا ، مدلی بومی و متناسب با شرایط مجموعه شکل گرفت که جلوه‌ی عینی آن در فضاسازی پایه‌های مختلف نمایان است:

  • پایه‌های دوم تا چهارم (فضای یکپارچه): برعکس کلاس‌های سنتی که با دیوار محصور شده‌اند، کلاس‌های پایه‌ی دوم تا چهارم دانستان در فضایی یکپارچه قرار گرفته‌اند و دیوارهای جداکننده‌ی معمول میان آن‌ها وجود ندارد. این چیدمان امکان تعامل بیشتر، انجام فعالیت‌های گروهی و تغییر شیوه‌ی تدریس متناسب با نیاز درس را فراهم می‌کند.

 

  • پایه اول (دشت هویج): ورود به کلاس اول، آغاز یک تجربه‌ی تازه است. برای اینکه نوآموزان آرام‌آرام با قواعد مدرسه و یادگیری ارتباط بگیرند، کلاس اول در فضایی مستقل، گرم و صمیمی به نام «دشت هویج» قرار داده شده است.

 

  • پایه ششم (رصدخونه): سال آخر ابتدایی، مرحله‌ی انتقال به آموزش رسمی کشور است. دانش‌آموزان پایه‌ی ششم در فضایی جداگانه به نام «رصدخونه» آموزش می‌بینند تا برای ورود به ساختار آموزش رسمی و مقاطع بعدی آماده شوند.

 

  • اتاق استیم (STEAM): فضایی تلفیقی از ۵ حوزه‌ی **علوم (Science)، فناوری (Technology)، مهندسی (Engineering)، هنر (Arts) و ریاضیات (Mathematics)**. در این اتاق، بچه‌ها فقط با مفاهیم نظری روبه‌رو نیستند؛ آن‌ها آموخته‌هایشان را در عمل به کار می‌گیرند، با ابزارها کار می‌سازند، مسئله‌ها را با آزمون و خطا حل می‌کنند و مهارت‌های حل مسئله، خلاقیت و کار گروهی را تمرین می‌کنند.

 

دانستان با یک نیاز مکانی ساده آغاز شد، اما به مسیری تبدیل شد که در آن معماری، علوم اعصاب و الگوی آموزشی دست به دست هم دادند تا نشان دهند فضای آموزش هم می‌تواند در رشد و یادگیری کودکان نقش داشته باشد. اگر این فضا با علم، عشق و احترام طراحی شود، در و دیوار مدرسه می‌توانند به ایجاد احساس امنیت، کاهش تنش‌های محیطی و فراهم کردن فرصت‌های تازه برای یادگیری و رشد کمک کنند؛ فرصتی دوباره برای کودکانی که بیش از هر چیز به محیطی امن، حمایتگر و سرشار از امکان تجربه کردن و آموختن نیاز دارند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *