مقالات

کودکان کار : بررسی تاثیرات روان شناختی دوران کرونا

توسط اردیبهشت 12, 1399 مهر 27ام, 1399 بدون نظر

بررسی تاثیرات روان شناختی دوران کرونا بر کودکان کار

در تاریخ ۰۹/۲/۱۳۹۹ گفت و گویی در فضای لایو اینستاگرام بین جناب آقای محمدحسن داوودی مدیر مدارس کودکان کار صبح رویش و جناب دکتر علی صاحبی بنیانگذار موسسه تئوری انتخاب ایران با موضوع بررسی تاثیرات روان شناختی دوران کرونا بر کودکان کار صورت گرفت شما عزیزان میتونید این گفت و گو را به صورت تصویری و به صورت کامل مشاهده نمایید.

همچنین میتونید متن گفت گو را مطالعه نمایید:

ابتدا آقای داوودی از تجربه بازدید و شناسایی محله احمدآباد مستوفی که در جنوب شهر تهران است گفته‌اند و به  خانمی اشاره کردند که در محله میگفت: تا حالا سه گروه برای توزیع ارزاق آمده‌اند اما هیچ کدام به پای حرف هایمان ننشسته اند.

 س‍پس به آمار نظرسنجی مخاطبان صبح رویش اشاره کردند که طبق آمار  ۶۹ درصد مردم می‌گویند که نیازهای معیشتی مشکل اصلی مناطق آسیب است. و تنها ۳۱ درصد مردم نیازهای روانی محله های آسیب پذیر را مهمتر میدانند.

…………………

در پاسخ به این نکات جناب دکتر صاحبی فرمودند:

 که کودک کار یک آسیب جدی برای جامعه انسانی است و جزو مظلوم‌ترین اقشار جامعه به حساب می آید.

 سلامت روان یک موضوع اجتماعی است و سلامت روان جامعه همان سلامت اجتماعی است.

اگر کسی سلامت روان نداشته باشد و به تغذیه و نیازهای اولیه اش برسیم اصلاً نمی تواند به رشد و بلوغ روحی برسد.

 قبل  از کرونا هم سلامت روان کودکان مورد غفلت قرار می‌گرفت.

 مجموعه های زیادی روی بحث آسیب های جامعه کار می کند. آسیب هایی مانند اعتیاد؛ زنان سرپرست خانوار و تأمین بورسیه‌ تحصیلی کودکان

 اما چند مجموعه داریم که اولویتش سلامت روان بچه ها باشد؟

  تعریف سلامت روان توانایی احساس خوب داشتن با خود و رضایتمندی از زندگی است کسی سلامت روان دارد که در شرایط مناسب یستی و روانی می تواند خودشناسی داشته باشد و بتواند برای شکوفایی خود و توانمندی هایش گام موثر و آزادانه بردارد.

 چند کودک کار می توانند دنبال علاقه و استعداد شان بروند؟ کودکان چه سهمی از محیط دارند؟ و چه سهمی از محیط میبرند؟ کودکان کار مقروض به دنیا می‌آیند ؛ مقروض زندگی می‌کنند و مقروض از دنیا میرود.

 کودکان کار بدون اینکه سهمی داشته باشند آتیه خودشان را به تامین نیاز خانواده شان فروخته اند.

 آنها تلاش می‌کنند برای رفع فقر خانواده.  کودکان کاری داریم که دائماً کار می کنند کارهای سخت بدون هیچ پس اندازی خیلی از آنها هستند که جای والد و کودک بین شان عوض می شود و نقش پدر و مادر را در زندگیشان بازی می کند و این جابجایی نقش ها بسیار مخرب است. درک این موضوع که به عنوان یک فرزند باید مراقب و مراقبت کننده باشی خودش یک آسیب روانی است.

 جامعه به نوعی وظیفه دارد کودک را پرورش دهد و این فرصت در دست کودکان کار نیست چون نحوه برخورد جامعه با کودک نحوه درستی نیست. چون جامعه نمی داند این بچه ها فرصت های کوچکی دارند که باید کار کنند.

 بزرگترین آسیب روانی که کودکان می بینند این است که به خودشان احساس افتخار نمی کنند و همیشه احساس تکلیف و وظیفه دارند.

 کودکان کار احساس تعلق به جامعه ندارند کسی که احساس تعلق به جامعه نداشته باشد نه تنها کمکی به جامعه نمی کند بلکه احساس می کند باید تا می تواند عناصر جامعه را نابود کند و به قول معروف می گوید ((دیگی که برای من نمی جوشد سر سگ در آن بجوشد.))

 بچه های کار سلامت روان شان تحت فشار است چون احساس غرور؛ احساس افتخار ؛ احساس دستاورد و  احساس تعلق ندارند و از همه اینها مهمتر بازی است چقدر این بچه ها فرصت بازی کردن دارند؟

 در کنوانسیون حقوق کودک آمده است که هر بچه‌ای حق دارد بازی کند و وقتی بازی نمی‌کند سلامت روانش در خطر است.

……………

بعد از آن آقای داوودی به این نکات اشاره کردند که:

سلامت روان برای بسیاری از افراد قشر آسیب‌پذیر یک کالای لوکس به حساب می آید چون وقتی نیازهای اولیه مثل خوراک و پوشاک شان تامین نمی شود نیازهای سلامت روانشان در اولویت نیست.

متاسفانه ما چند روز پیش موردی داشتیم که آقایی به خاطر کرونا بیکار شده و خشونتش زیاد شده بود به طوری که مدام روی همسر و فرزندش دست بلند می‌کرد و به آن ها آسیب میرساند.

 کرونا باعث شده این مشکلات نمود پیدا کند.

 این نکته هم مهم است که یک پیوستگی وجود دارد نسبت به سیر شدن شکم خانواده ها و مشکلات روانی.

ما در مدرسه صبح رویش گروهی داریم به نام ((کراپ)) به معنی ..کمیته رسیدگی به آسیب های پرخطر کودکان..

در واقع یک اورژانس اجتماعی برای بچه هاست برای مثال دیشب مورد خودکشی داشتیم که خوشبختانه به خیر گذشت یا پسری هست که سه روزه به خاطر مسائل  و بحران های پیچیده خانوادگی به خانه نرفته.

همیشه می بینیم که حاشیه نشینی؛ اعتیاد؛ فقر و مسائل اقتصادی چه تاثیر مخربی روی خانواده‌ها دارد.

 خیلی نهادها باید به این قضیه رسیدگی کنند؛ در واقع ما در ایران ۱۳ نهاد داریم که متولی بحث کودکان کار هستند اما حقیقت این است که این بچه ها هیچ پناهگاه محکم و قابل تکیه ای ندارند.

 ذهن جامعه ما در رابطه با کودکان کار تصور مافیا و باند دارد که در واقع این درصد کمی از کودکان کار را در بر می گیرد.

 صبح رویش یک آمار متغیر از انواع مدل های کودکان کار دارد از کودکانی که در زیرزمین ها کار میکنند تا آنهایی که در چهارراه ها و معابر دستفروش هستند. این آمار به ما میگوید که کمتر از ۲۰ درصد بچه ها زیر نظر باند ها و مافیا ها مشغول کار هستند.

همیشه ما سعی میکنیم بچه ها در صبح رویش احساس افتخار و ارزشمندی کنند.

چند روز ‍  پیش از کودکی پرسیدم می خواهی در آینده چه کاره شوی. پاسخش خیلی من را به هم ریخت و از سوالم پشیمان شدم. آن کودک گفت می خواهم هیچ کاره شوم دیگر نمی خواهم کار کنم.

 این کودک از کار هم احساس ارزشمندی نمی‌کند در صورتی که کار خوب بسیار مهم و مقدس است.

 وقتی در دوران کرونا توی چهارراه ها به بچه‌ها دستکش میدادم آنها به طور عامدانه به گونه‌ای برخورد می کردند که من از آنها احساس ناامنی کنم. دستشان را به فرمان می زدند که مثلا که من کرونا بگیرم یا اینکه مشاهده می‌شود که به ماشین ها لگد میزنند و یا در فیلم جوکر دیدیم شرایط انسان را به دنبال انتقام گرفتن از جامعه می اندازد. چه چیزی باعث میشود این اتفاقات بیفتد؟

…………….

دکتر صاحبی در ادامه بحث فرمودند

  بچه های کاری که به خانواده و چیز های دیگر احساس تعلق ندارند  نمی توانند نیازهای بنیادین خود را ارضا شده ببینند.

 احساس امنیت و پیوند اینکه ما داریم روی یک کره زمین راه می رویم را نمی کنند.

احساس می‌کنند کسی که در جامعه دغدغه آن ها را داشته باشد نیست.

وقتی به آنها صرفا پول می‌دهید آنها حس دغدغه انسان دوستانه شما را درک نمی کنند چون بدون گفتگو و شنیدن حرف های طرف مقابل است و شما فقط خواستید که کمک خودت را مصرف کنید.

 کودکی را دیدم که آینه ماشین لوکسی را شکست؛ خود را در آینه دید و آینه را دور انداخت. گفتم چرا آیینه را دور انداختی گفت آنها پولدار هستند و می توانند برای خودشان آینه بخرند…

 این است که جامعه را نا امن می‌کند.

کودک کار در واقع یک اپیدمی مانند کرونا است. چرا باید مراقب کرونا باشیم؟ چون در نهایت آتش آن دامن خودمان را میگیرد. همان طور که جامعه نسبت به این اپیدمی آگاه شد و حساسیت نشان داد باید نسبت به کودکان کار هم این حس را داشته باشیم.

 طبق آمار هر سال ۳ هزار کودک کار اضافه می شود. شاید بگوییم کودک کار حاصل یک سری مناسبات اشتباه اقتصادی؛ سیاسی و فرهنگی جامعه است که برای مثال از جامعه سرمایه داری و یا از جامعه مذهبی نشات می گیرد و یک دولت با امنیت اقتصادی و رفاه می تواند این مشکل را ریشه کن کند. اما این کافی نیست. ما می‌دانیم ممکن است این مناسبات درست باشد اما هرکسی به نوعی باید خود را در قبال آموزش این کودکان مسئول بداند تا این مشکل ریشه‌کن شود.

 راه اصلی آگاهی به تمام جامعه است. اینکه بدانند کودک کار از کجا می‌آید؟ و بتوانند با آنها احساس شفقت داشته باشند.

 شفقت با دلسوزی فرق دارد. شفقت یعنی درک کردن و در عین حال احساس مسئولیت و کمک کردن به این بچه ها.

و اینکه بدانند برای  سلامت روان بچه ها باید به آنها آموزش و آگاهی حرفه‌ای و درست داد. عزت نفس برای این کودکان یک نیاز حیاتی است.

 آنها صرفاً نیاز به پول ندارند باید با آنها صحبت کنیم و به آنها احساس خوب بدهیم.

 کسی را میشناسم که در کودکی؛ کودک کار بوده. فقط یک بار کسی به او گفته است دوست داری درس بخوانی؟

گفته می خواهم ولی باید کار کنم.  و آن شخص هم در جواب گفته من کمکت می کنم.

 و آن یک نفری که در سر راهش قرار گرفت زندگی او را تغییر داد.

 در رابطه با وندالیسم (تخریبگری جامعه) کودکان. باید به این نکته اشاره شود که هر کسی درون خود یک ژن دارد که با آن به دنیا می آید و یک اخلاق.

 اخلاق را از جامعه و خانواده می آموزد. اخلاق یعنی در نظر گرفتن دیگری. ژن ما خودخواه است باید آموزش بفهمد که دیگری را ببیند.

 بچه ای که در خانه مقروض به دنیا آمده است و کارگر کوچکی است تمام نیرویش برای این بوده که برای خانواده و سرپرستش کار کند جایی برای آموزش ندارد که بفهمد هر کس حق خودش را دارد او فقط می بیند که دیگران برخوردار هستند و من نیستم تصورش نا عادلانه رفتار کردن جهان با اوست و برای همین می تواند به کسانی که هیچ نقشی برای به وجود آوردن این اوضاع ندارند آسیب برساند.

 برای همین است که برخی کودکان برداشت خصمانه نسبت به جامعه دارند. جامعه برای حفاظت از خودش باید دست به آموزش صحیح سلامت روان بچه‌ها بزند حرمتشان را حفظ کند و به آنها اعتماد به نفس هدیه بدهد.

به گونه‌ای رفتار کند که احساس بکنند انسان دیگری هم به آنها توجه دارد. نه این که سرچهارراه بچه ای را ببینیم به او پول دهیم ولی به او نگاه نکنیم. باید به او بگوییم روزت چطور بود؟ خسته نباشی. اسمت چیست؟ تا جایی که آن کودک در همان معبر همیشه منتظرمان باشد.

 بچه ها نیاز های مختلفی دارند یکی از آن نیازها نیاز به بقا و امنیت است اما در کنارش نیاز به قدرت و ارزشمندی؛ پیوند و خودمختاری؛ بازی و شوخی نیازهای مهمی است.

 اگر دیدید کودکی در کنار خیابان ساز میزند حتماً تشویقش کنید و بگید از موسیقی تو بسیار لذت بردم حتی اگر ساز ناکوک می زد. این کار باعث می شود که کودک احساس افتخار بکند.

 حتی اگر خودخواه باشید باید به آنها شفقت بورزید. چون آن کودک ممکن است در آینده برای خودمان نا امنی ایجاد بکند.

 آنها به جامعه‌ای که برای آنها مراقبتی را در نظر نمی‌گیرد به چشم خصم نگاه  می کنند.

 

 

………………

 

آقای داوودی به این اشاره کرد که در هایلایت اینستاگرام رفتار درست با کودکان را توضیح دادیم.

 اگر کودکی به شما اصرار کرد و یا رفتار اذیت کننده ای داشت رفتار پرخاشگرانه نداشته باشیم.

 به کودکان کار بی توجهی نکنیم؛ آن ها را سوال پیچ نکنیم. کاری نکنیم که آنها از ما حس ترحم دریافت کنند. نباید به آنها احساس غیر عادی بودن بدهیم.

 ما نمی‌گوییم که کار کردن کودک بد است در صورتی که کودک در فضای سالم کار مسئولیت‌پذیری را یاد می گیرد.

اما آن دختر بچه ای که ساعت ۱۲ شب بعد از کار؛ پا به محله دروازه غار می گذارد و احساس ناامنی می کند این کار برای او مخرب است و سلامت روانش را تهدید میکند.

………………………

دکتر صاحبی در جمع‌بندی مباحث فرمودند سلامت روان اولویت نخست کودکان کار است و نباید مورد غفلت قرار بگیرد.

 اگر فقط نیازهای اولیه آنها مثل خوراک و پوشاک تامین بشود و به نیازهای دیگران توجهی نداشته باشیم آن کودک می تواند یک موجود خطرناک در جامعه باشد.

 کودک باید لذت ببرد تفریح کند و از همه مهمتر از احساس ارزشمندی و لیاقت داشته باشد.

 بخش عظیمی از فعالیت های سازمان های مردم نهاد و خیریه ها مثل صبح رویش باید آموزش سلامت روان بچه ها باشد.

ما انسان های عادی به نوبه خود باید کودکان‌کار را جدی بگیریم اگر به آنها کمک کنیم به جامعه کمک کردیم و اگر آنها را در نظر نگیریم جامعه را نابود میکنیم.

 ما در جهانی زندگی می‌کنیم که موفقیت و رشد هر کودک و خوب بزرگ شدن او به نفع همه ما است و بی کیفیت زندگی کردن او به ضرر همه ما.

می‌توانیم به موسساتی که فعالیت های آموزشی حرفه ای نسبت به بچه های آسیب پذیر دارد کمک کنیم نه موسساتی که صرفاً حمایت قضایی از بچه ها میکنند.

 باید به موسساتی همچون صبح رویش به چشم یکی از مهم‌ترین نهادهای سلامت روان نگاه کنیم تا کودکان کار این احساس خستگی را نداشته باشند و به خود بگویند این معلمها و این مدرسه و این کسانی که به ما کمک می کنند به فکر ما هستند.

 بنده از صمیم قلب صبح‌رویش و تمام گروه‌هایی که به این شکل فعالیت میکنند را تحسین می کنم.

دیدگاه خود را ثبت کنید