داستان های ما

زمستان سرد

توسط اسفند 7, 1398 اسفند 25ام, 1398 3 نظر

بخاطر سردی هوا پاهاش از سرما ورم کرده بود اما مجبور بود تا نیمه شب کار کنه. بدون شک تنها آرزویی که اون لحظه داشت می تونست نشستن کنار بخاری و یه لیوان چای داغ باشه. اما وقتی به خونه می رسید سرمای خونه با بیرون فرقی نداشت. چون بخاریی خونه نبود تا گرمش کنه. چشمش به ساعت دوخته میشد تا زودتر صبح بشه و درهای مدرسه باز بشه؛ تا بتونه بره کنار شوفاژ کمی بخوابه. شاید چند ساعت خواب پریسا کنار شوفاژ مدرسه تنها آرزو اون تو سرما زمستونِ.

پیوستن به بحث و گفتگو 3 نظر

  • admin رویا گفت:

    سلام ، رویا هستم از امریکا . خواستم بدونم چطور میشه اطمینان حاصل کرد که کمکی که به بچه ها میشه به دستشون میرسه ؟ و اینکه خواستم بدونم ایا این امکان هست فضای مدرسه بزرگ تر بشه ؟ و یا کمکی بشه در جهت زیباتر کردن هرچه بیشتر فضای داخل مدرسه که باعث بشه بچه ها علاقه مند تر بشن ؟ ممنون

    • admin sobherouyesh گفت:

      سلام
      خوش حالیم از آشنایی با شما
      از شما دعوت میکنیم اگه خودتون سفری به ایران داشتید یا از طریق یکی از آشنا هاتون تشریف بیارید مدرسه کودکان کار صبح رویش توی دروازه غار و از نزدیک فعالیت ها رو مشاهده بفرمایید همچنین میتونید از طریق اینستاگرام از فعالیت های مدارس کودکان کار صبح رویش آگاه شوید.
      در مورد سوالاتتون هم بله حتما میشه و ممنون که دغدغه مند هستید برای اطلاعات بیشتر میتونید با شماره 09128977010 از طریق واتساپ یا تلگرام یا تماس در ارتباط باشید.
      پیروز باشید

  • admin رویا محمدی گفت:

    سلام ، رویا هستم از امریکا . خواستم بدونم چطور میشه اطمینان حاصل کرد که کمکی که به بچه ها میشه به دستشون میرسه ؟ و اینکه خواستم بدونم ایا این امکان هست فضای مدرسه بزرگ تر بشه ؟ و یا کمکی بشه در جهت زیباتر کردن هرچه بیشتر فضای داخل مدرسه که باعث بشه بچه ها علاقه مند تر بشن ؟ ممنون

دیدگاه خود را ثبت کنید