کودک کاریعنی…

قرار بود بچه ها انشا بنویسن

انشا با موضوع آرزو
همه شروع کردن به پرسیدن:
خانم چی بنویسیم؟ خانم از کجا شروع کنیم؟ خانم چجوری شروع کنیم؟ …
بعضی از بچه ها داشتن بلند بلند از آرزوهاشون گفتن
ولی نرگس آرومِ، آروم نشسته بود.
لبخند کم رنگی داشت، بدون اینکه بخواد از من سوالی بپرسه یا بخواد با بغل دستیش حرف بزنه شروع کرد به نوشتن
بدون اینکه متوجه بشه یواشکی حواسم بهش بود. کلاس که تموم شد اومد انشاش رو داد و گفت خانم انشام رو نخون!!
گفتم نخونم؟!!!
گفت اره نخون بزار من برم بعد بخون بهش قول دادم زمانی که هیچ کس نیست انشاش رو بخونم.
همه بچه ها برگه هاشون رو دادن و رفتن
با کنجکاوی رفتم سراغ انشای نرگس.
به جای کادر با مداد سبز. چند تا برگ کشیده بود و خیلی مرتب خط کشی کرده بود.
شروع کردم به خوندنش

موضوع: آرزوی کودک کار
خط اول: “کودک کار یعنی مرد… یعنی میتونی درس بخونی و کار میکنی که خانوادت تو سختی نباشن”

خیلی به هم ریختم، دلم لرزید
دخترم انقدر قشنگ از کار کردنش، قوی بودنش و از اعتماد به نفس نوشته بود که من تو این سن حتی نمیدونم میتونم درکش کنم یا نه توی انشاش عشق و مسئول بودنش در قبال خانوادش و امیدش نسبت به آینده کاملا مشخص بود.
به اخر انشا که رسیدم فقط یه سری کلمات هی جلوی چشمم رژه میرفتن غرور ،خانواده، پدر، کار، امیدواری، ترس، فقر، ارامش و بازی
دائم داشتم از خودم میپرسم
چرا؟!! چرا باید یه دختر تو سن تو از فقر بگه؟ از ترس نداشتن کرایه خونه بگه؟ و یک دنیا چرا های مختلف توی ذهنم
می چرخید
به دخترم بیشتر از هر موقع دیگه ای افتخار کردم نه تنها به اون بلکه به تمام دختر هایی مثل اون تو سن کم کار میکردن تا خانوادشون تو سختی نباشن
دوست داشتم برم دنبالش تو حیاط و بهش بگم بهت افتخار میکنم، افتخار میکنم به داشتن تو توی مدرسه.
به اینکه دختری مثل تو رو دارم. بهش بگم مطمئنم وقتی بزرگ بشی میتونی مشکل خیلی از آدم های درد کشیده رو حل کنی.
چون تو بهتر از هر ادم دیگه ای درد رو حس کردی.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *